«توسعه» در فرهنگ امروزی ما شاید از نظر لفظ تازه باشد اما از نظر معنا تازه نیست. این معنا اگر نخستین سوغات غرب برای ما نباشد، از اولین رهآوردهای غربگرایی و غربزدگی در كشور ماست.
لفظ «ترقی»(١) از اولین كلماتی است كه فرنگرفتههای ما از نخستین روزهای آشنایی با غرب برای توصیف آن دیار به كار بردهاند. «ممالك راقیه» ـ كه به معنای كشورهای مترقی و پیشرفته است ـ با آنكه سالهاست از زبان و فرهنگ عام ما حذف شده، اما هنوز هم در اذهان ما چندان غریب و نامأنوس نیست.(٢)
برای دریافت معنای توسعه باید مفهوم این كلمه (ترقی) را دریافت، چرا كه اصولاً همین اندیشهی ترقی اجتنابناپذیر بشر است كه مبنای توسعهی تمدن كنونی بشر در ابعاد مادی و حیوانی وجود او قرار گرفته است.
پیش از آنكه به مفهوم كلمهی ترقی در تفكر غربی بپردازیم، از آنجا كه بسیاری از برادران سادهدل مسلمان ما لفظ توسعه(3) یا ترقی را با معنای رشد و تعالی در قرآن مرادف میگیرند و بر مبنای همین برداشت سادهلوحانه دربارهی اندیشهی ترقی و توسعه در اسلام نظر میدهند، باید به تحقیق در معنای «رشد» و «تكامل و تعالی» در قرآن بپردازیم.
خطر آلودگي راديواكتيو آن همه عظيم است كه كلمات از بيان آن عاجزند. در مقايسه با عظمت خطر آلودگي راديواكتيو، همهي آنچه را كه برشمرديم بايد به هيچ انگاشت و متأسفانه من تا به حال هيچ نويسنده و هيچ كتابي را نديدهام كه اهميت مسئله را آنچنان كه بايد مورد توجه قرار داده باشد. حتي در كتاب «كوچك زيباست» نيز، با آنكه در مقايسه با ديگر كتابها بينشي واقعگرايانه دارد، آنچنان كه بايد و شايد عظمت اين مسئله بروز و ظهور ندارد. شوماخر در بيان خطرات انرژي هستهاي ميگويد: در ميان همهي تغييراتي كه به دست بشر در خانوادهي طبيعت ايجاد شده، شكافت هسته در مقياس وسيع بدون شك خطرناكترين و ژرفترين تغيير است. در نتيجه، يونيزه كردن پرتوهاي يونساز به صورت شديدترين عامل آلودگي محيط زيست و مخاطرهآميزترين عامل براي بقاي نسان بر كره زميندر آمده است.(١)
... اثرات پرتوهاي آلفا، بتا و گاما بر بافتهاي زنده به طور كامل شناخته شده است: ذرات اشعه مانند گلولههايي هستند كه ارگانيسم را از هم ميشكافند، و آسيبي كه از اين جهت وارد ميسازند به كميت آنها و نوع سلولهايي كه مصدوم ميسازند بستگي دارد.(٢)
«هر اتاقی مرکز جهان است.» این جمله ای است که روی جلد اولین شماره یکی از نشریات جدید الانتشار، از اکتاویو پاز نقل شده، جمله ای که در آغاز خود را خیلی عالمانه می نماید و خوش خط و خال، اما در باطن، ام الشعائر دهکده جهانی آقای مک لوهان است که علم شده تا مدعیان نسل سوم زیر آن سینه بزنند . توضیح واضحات اینکه به قول قدما که میگفتند «شرف المکان بالمکین»، اعتبار اتاق نیز به آن ذی روحی است که در اتاق می زید، یعنی «انسان» و به عبارت بهتر «بشر»؛ آن هم نه یک اتاق خاص، هر اتاقی! و نه یک بشر خاص، هر فردی از افراد بشر؛ یعنی اوما نیسم، و آن هم متنزل ترین صورت آن، که اندیویدوالیسم باشد. روی سخن با اقای پاز نیست که، بالعکس ،ذکاوت او را در کشف باطن او ما نیسم باید ستود. عجیب ان است که همزمان با پروسترو یکای گورباچف و نوید آمدن ماهواره و تبلیغات مک لوهانی دهکده جهانی و طرح فرضیه «قبض و بسط تئوریک شریعت»، ناگهان این سخن سر از روی جلد مجله جدیدی در می آورد که مدعی «نسل سوم» است، و گویا مراد از این «نسل سوم»، سومین نسل هنرمندانی است که بی اعتنا به حقایق انکارناپذیری که آغاز عصر جدیدی از حیات بشر را نوید میدهند، همچنان، چه در قالب و چه در محتوا وابسته به تفکر و هنر غرب هستند. اولین نسل لابد همان ها هستند که همراه با آش مشروطه سر از سفارت انگلیس بر آورند و دومین نسل هم نسل کافه نادری و تهران پالاس و جشن هنر شیراز هستند و این نسل سوم نیز...آن طور که پیداست، قصد کرده اند که میراث انقلاب را به نام خود تمام کنند.
جورج اورول در مقاله « چــرا می نویسم » که دو سه سال قبل از مرگش به چاپ رسیده می نویسد:
تکرار کنم که هیچ کتابی از تعصب سیاسی رها نیست. این عقیده که هنر باید از سیاست برکنار بماند، خودش یک گرایش سیاسی است.
در پس کتاب « 1984 » چنین تفکری هست که البته سعی در اخفای خویش نیز دارد و حتی چند پاراگراف بعد، با صراحت بیش تر می نویسد:
در سراسر ده سال گذشته، آنچه که بیش از همه می خواسته ام انجام دهم، عبارت بوده از تبدیل سازی نوشته سیاسی به یک هنر... هنگامی که به نوشتن کتابی دست می یازم، به خود نمی گویم، « من در کار آفرینش یک اثر هنری هستم. » کتاب می نویسم چرا که دروغی هست که می خواهم برملایش سازم، واقعیتی هست که در صدد معطوف ساختن توجه دیگران به آن هستم...
به بهانه اوج گیری جریان بیداری اسلامی در منطقه
طبیعت بهار طبیعت کودکی و نوجوانی است و همچنان که همه کودکان تن به پختگی و پیری و سپس مرگ می سپارند، طبیعت نیز ناگزیر است از آنکه تابستان و پاییز و سپس زمستان را بپذیرد. صد ها هزار سال است که چنین بوده است و چرا باید اکنون که دور ما رسیده، این نظام همیشگی تغییر و تبدیل پذیرد؟ از بهار تا زمستان تحول طبیعت تدریجی و متداوم است، اما حدوث بهار پس از مرگ زمستانی طبیعت، انقلابی دفعی است و نا منتظر.

در آستانه سالگرد ارتحال امام امت
دههی شصت دههی امام خمینی(ره) بود و از این پس دههها هر چه بیابید به جز او انتساب نخواهند داشت. این او بود که هر آنچه که در تقدیر تاریخ انسان این عصر بود ظاهر کرد. حیات انسانهایی چون او نفخهای از نفخات روح الهی است که در تن انسان میدمد، در تن زمین مرده، و آن را حیات میبخشد. امام خمینی انسانی چونان دیگران نبود؛ از قبیلهی انبیا و اصحاب انان بود و مصداقی از مصادیق معدود (نبا عظیم).... که هر هزار سال یکی میرسد، و مراد از این (هزار) عدد هزار نیست؛ مراد آن است که او خیل یاد آوران است و مورد خطاب «انما انت مذکر». و مخاطب این سخن آنانند که نه نامی از انان در تاریخهای تمدن هست و نه در تاریخهای رسمی، اما زمین هر چه دارد مدیون آنهاست. اینان چون دیگر ابنای بشر از خاک روییدهاند ، اما چون دیگران در خاک نماندهاند و سر بر آسمان برآوردهاند. و فقط هم اینانند که از حقیقت با خبرند و دیگران را نیز اینان خبر کردهاند .

در آستانه 27 اردیبهشت، روز ارتباطات
«تكنولوژی ارتباطات اكنون كرهی زمین را به یك دهكدهی بزرگ تبدیل كرده است».
به بهانه اردیبهشت ماه، سالگرد اعلام انقلاب فرهنگی در دانشگاه ها
دنياگرايي بشر امروز كار جهان رابه سمتي سوق داده كه اقتصاد بر ساير وجوه حيات انساني غلبه يافته است. در تفكر امروزي غرب كه متأسفانه مقبوليتي عام يافته و در پهنهي زمين اشاعه پيدا كرده است بشر را صرفاً از دريچهي نيازهاي مادي و دنيايياش مورد مداقه و بررسي قرار ميدهند. مهمترينفاجعهاي كه در اين نحوهي بررسي اتفاق ميافتد اين است كه ماهيت حقيقي و فطرت الهي بشر مورد غفلت قرار ميگيرد و انسان در مجموعهاي از غرايز حيواني خلاصه ميشود و وقتي اينچنين شد، لاجرم ديگر تكامل و تعالي انسان در بازگشتن به فطرت الهياش نيست، در تأمين هر چه بهتر و بيشتر نيازهاي مادي و غريزي اوست.
با اين مقدمهي مختصر كاملاً روشن ميشود كه چرا براي بشر امروز توسعهي اقتصادي جايگزين تكامل روحي شده است. لفظ «توسعه» در فرهنگ جديد بشر به معناي تكامل استعمال ميشود و اصلاً اين سؤال به ذهن كسي خطور نميكند كه: «از كجا معلوم است كه تكامل و تعالي انسان حتما در توسعهي اقتصادي باشد؟»
به بهانه وقایع اخیر در جهان اسلام و انقلاب ملت های مستضعف علیه دیکتاتورهای دست نشانده
اگر «لاشرقیه و لا غربیه» از لوازم ذاتی اسلام و حکومت منتسب به آن است،یعنی که با تخطی از این اصل در واقع انقلاب از ماهیت اسلامی خویش دور میشود . در جهان امروز این نخستین بار است که انقلابی بر مبنای این اصل «نه شرقی ونه غربی» واقع می شود و در تاریخ ظهور تمدن غرب، در این چند قرن ، هرگز نه میتوان تمدنی را سراغ کرد که نتوانسته باشد در برابر هجوم تمدن غربی تاب بیاورد و انقلابی راکه بعد از پیروزی ، برای تاسیس نظام حکومتی ، بر قدرت های استکباری اتّکا نیافته باشد. چه بسا بوده اند انقلاب هایی که درطول مبارزه بر تفکری نسبتاً مستقل از غرب و شرق مبتنی بوده اند ، اما بعد از تاسیس نظام ، چون مورچه ای که در گرداب های شنی مورچه ای خوار ها بلغزند ، اسیر یکی از قدرت های شیطانی جهان گشته اند.
به بهانه اکران و حواشی اکران فیلم اخراجی ها ۳

منتقدان فیلم عمومأ مبلغان جشنواره های كن، برلین و لندن هستند و در فضای سینمایی این كشور نیز در جست و جوی فیلم هایی هستند كه حال وهوای جان فزای پردیس غرب در آنها باشد( فیلم ـ های برگزیده منتقدان در جشنواره فجر، بر این مدعا شاهد صادقی است)... اما این مقاله روی به قبله دیگر دارد. آدم هایی كه در گفته های خویش شك دارند، خیلی زود در برابر استفهام های اثباتی وانكاری مثلأ در برابر این سؤال كه « مگر بینش جشنواره ای چه عیبی دارد؟ اگر نظر جشنواره های خارجی را در باب فیلم و فیلمسازی نپذیریم ، دیگر چه باقی می ماند؟» ـ از میدان می گریزند. ولی ما می گوییم كه « اگر بینش جشنواره ای را بپذیریم ، دیگر چه داعیه ای برای انقلاب می ماند ؟ » غربی ها ما را « بنیاد گرا » می نامند و اگر كار به همین منوال پیش برود ، روشنفكران و غرب زدگان داخل كشور نیز بالأخره حرف آخرشان را خواهند زد كه: « انقلاب هم اگر اتفاق می افتد باید بر همان اصولی مبتنی باشد كه غرب می گوید.»... و مگر نگفته اند ؟ گفته اند، اما نه با این صراحت. بسیاری از ما عشاق انقلاب اسلامی، در این لفظ « بنیاد گرا» جنبه مدح و ستایشی برای انقلاب می بینیم و البته این اشتباه هم ناشی از همان بنیاد گرایی ما در اعتقادات است! ما می گوییم:« زندگی انسان در كره زمین باید بر همان اصولی مبتنی باشد كه اسلام می گوید.» و آنها در برابر ما می گویند:« علم امروز نیاز بشر را به شرایع گذشته نفی كرده است و اصلأ وقتی انسان روزبه روز كامل تر می شود، رجوع به اصول اعتقادی انسان های گذشته چیزی جز ارتجاع نیست،» ...